همیشه یه خاطراتی هست که وقتی بهشون فکر میکنی باصدای بلند میگی: وای من چقدر خر بودم!
وقتی خدا دستهایش را از پشت روی چشمانم گذاشت از لای انگشتانش انقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم!
نظرات شما عزیزان:
سه شنبه 15 / 4 / 1398برچسب:,
11:10 PM Ɗσηуα| comment |